|
محمد حسین کوچولو محمد حسین[10]
این وبلاگ توسط آبجی طیبه به اسم من ساخته شده آبجی میخواد عکسا و دید گاهامو! بزاره اینجا تا وقتی بزرگ تر شدم خودم اینجارو اداره کنم ان شاالله |
سلام به همه ی ایرانیان مسلمان، من امروز خیلیییییییییییییییییی خوش حالللللللللللللللللللللللم آبجی طیبه نوشت : خدایی نمی دونم چی باید بگم خدا خودش ان شاالله این کشور و امام و ملتش رو حفظ کنه .
این گلیه که از بالگرد مستقیم افتاد تو سر آبجی طیبه و چادرشم سبز کرد :( فکر کنم مخش ترکید ! موقع برگشت گذاشت تو جیب من :)
[ شنبه 22/11/90 ] [ 2:1 عصر ] [ محمد حسین ]
آقا محمد حسین چوچویی ( به قول خودش) ما بیست و یکم آبان ماه با یک سالگی خدا حافظی کرده و وارد دو سالگی شده، خیلی شیطون و شیرین زبون و آتیش پاره شده اما همچنان به من میگه آتیش! آقا محمد حسین به لطف خدا از هوش بسیار بالایی برخورداره و دقت فراوون، یکی دو روز پیش فکر کنم شبکه دو بود که یه پسر بچه ای رو نشون می داد موقع اذان که اذان می گفت کنار یه حوض آب بزرگ اما تصویرش کوچیک بود، خلاصه اینکه این محمد حسین می گفت آتیش چیا پیش آب نماز می خونه الان می افته توش هی از ما انکار که بچه داره اذان میگه هی از محمد حسین اصرار! دقت رو می خواستم برسونمآ. و اما این تبلیغات پوشکه که جدیدا درست کردن با ساز و رقص و آواز! هی ما به محمد حسین یاد دادیم بگه متشکرم دیروز «مای بیبی» شو زده زیر بغلش اومده میگه «مرسی» مامان! دلم می خواست تلوزیون و با تمام قوا پرت کنم بیرون. ساعت سه نصفه شبه هنوز بیداره میگم بچه بخواب خسته شدم ، اشاره می کنه به بنری که رو دیوار خونه است و تصویر آقا روشه میگه چرا ایمام آمنه ای نمی تابه!(نمی خوابه) بادکنکش ترکیده میگه چرا ایشکست آتیش گفتم داداشم گرمش شده بادکنکت ترکیده، دیشب رفته بغل بابا میگه بابا من گرمم الان می ترکم یه داداش دیگه بخرید فوت کنید! خلاصه اینکه آروم ترین بازیش اینه که گوشت کوب رو بگیره دستش از همه بپرسه به نام ادا اشم شما شیه؟(به نام خدا اسم شما چیه؟) اخبار داره صحبت های آقا رو نشون میده میگه آتیش ایمام آمنه ایی چی میده؟! هی گفتم خدایا چی بگم گفتم هیچی میگه مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل! میگه اونو مردم میگن دفتم ایمام آمنه ایی چی میده(میگه)؟ رفتیم دکتر آمپولش و زده گریه اشم کرده بلند شدیم بیایم میگه: دیدی دکتر ترس نداره؟! :)
این جا خودش و گذاشتم رو تخته دورش و کشیدم وقتی تموم شد میگه چرا نی نی قایم شده؟ (چون هنوز چشم و دهان نداشت)
[ چهارشنبه 21/10/90 ] [ 2:36 صبح ] [ محمد حسین ]
از ساعت شش صبح بیدار شدم و با مامان و آبجی آماده شدیم راه افتادیم زودتر از آبجی طیبه ی تنبل رسیده بودیم تازه آبجی با اون کیفش که فقط یه تخت و کمدش جاش خالیه توش کلی وقتش هدر رفت! به قول خاله آلا :دی
این جا دیگه آبجی داشت مخم و می خورد!
این جا حرمه داشتم میگفتم صل علی محمد نایب مهدی آمد شعاری که پدر هر چی دشمنه در میاره!
[ یکشنبه 2/8/89 ] [ 1:49 صبح ] [ محمد حسین ]
وقتی زیادی کنجکاوی می کنم و آبجی طیبه این بلا رو سرم میاره!
تازه یاد گرفته انقدر قشنگ میگه نان نان!گیر سر هم زده دیگه!
اینجا هم داشت جلو آینه بازی می کرد!
[ دوشنبه 26/7/89 ] [ 7:55 عصر ] [ محمد حسین ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |